سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
ساکت می گردد تا سلامت بماند و می پرسد تا بفهمد . [امام علی علیه السلام ـ در توصیف مؤمن ـ]

SMS in SMS

Powerd by: Parsiblog ® team.
شعر کوتاه عاشقانه(پنج شنبه 87 آذر 28 ساعت 2:59 عصر )

  
 

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی
دعوت ما بوده ای، مهمان مردم می شوی ؟!!!

 

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

 

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

 

درسکوت دادگاه سرنوشت

عشق برما حکم سنگینی نوشت

گفته شد دل داده ها از هم جدا

وای بر این حکم و این قانون زشت

 

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود

عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود

شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر

مهربانی حاکم کل مناطق می شود

 

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟

من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟

ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد

با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدین سان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب

                              تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه

                               چه آتش ها که در این کوه برپا می کنم هر شب

 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشکتمام کوچه را تر کردم

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

 

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد(just 4 u) !

 

deeas

  • کلمات کلیدی :
  • » سعید
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    شعر عاشقانه(پنج شنبه 87 آبان 23 ساعت 2:13 عصر )

            

            love 

    دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردد

    ندانستم تو ای ظالم دلی آهن ربا داری

     

    دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من؟
    الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من!

     

    اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان
    ابر را بوسید ام تا بوسه بارانت کند

     

    نگاهی کردی و از خود نگرانم کردی

    نگران ، پیش نگاه دگرانم کردی

    من نظر باز نبودم ، تو به یک چشم زدن

    در چراگاه نظر ، چشم چرانم کردی

     

    یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه

    یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت

    افسانه ی زندگی چنین است عزیز

    در سایه ی کوه باید از دشت گذشت!

     

    عشق تو همچون افقی بی انتهاست

    قلب من خالی ز هر رنگ و ریاست

    زندگی با آرزو ها روبروست

    با تو بودن از برایم آرزوست

     

    ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

    چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

    یا من برسم به یار و یا یار به من

    یا هردو بمیریم و به پایان برسیم

     

    سال ها پرسیدم از خود کیستم؟

    آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟

    دیدمش امروز و دانستم کنون

    او به جز من ، من به جز او نیستم

    شب های دراز بی عبادت، چه کنم

    طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

    گویند کریم است و گنه می بخشد

    گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

     

    نمی دانم که دانستى دلیل گریه هایم را

    نمی دانم که حس کردى حضورت درسکوتم را

    و می دانم که میدانى ز عاشق بودنت مستم

    وجود ساده ات بوده که من اینگونه دل بستم

     

    نمی خواهم بجز من دوست دار دیگری باشی
    نمی خواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
    نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
    نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند
    نمی خواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستی
    نمی خواهم کسی یارت شود در راه این هست

     

    *****مطلب ویژه**************************************

    مهم این نیست که تو add لیست مسنجرم چند نفر add شدن. مهم اینه که تو قلبم فقط یک نفر add شده باشه که با هم on بشیم، باهم آرشیو زندگی رو دوره کنیم و با هم off بشیم. امّا باید یادمون باشه پسورد دوستیمون رو جوری بسازیم که کسی نتونه هکمون کنه!!!(Just 4 u)  



  • کلمات کلیدی :
  • » سعید
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    شعر عاشقانه کوتاه(پنج شنبه 87 مهر 25 ساعت 11:28 صبح )

    lovely 

    love

    تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

    میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

     

    هر کجا محرم شدی چشم خیانت بازدار
    چه بسا محرم که با یک نقطه مجرم می شود

     

    دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست

    من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست!

     

    در مکتب ما رسم فراموشی نیست

    در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

    مهر تو اگر به هستی ما افتاد

    هرگز به سرم خیال خاموشی نیست

     

    جز من اگرت عاشق و شیداست بگو
    ور میل دلت به جانب ماست بگو
    ور هیچ مرا در دل تو جاست بگو
    گر هست بگو،نیست بگو،راست بگو...!

     

    منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم

    تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم

    درون قلب من فرمانروایی کن

    که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

     

    من عاشق آن دیده چشمان سیاهم
    بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم
    گر مستی چشمان سیاه تو گناه است
    من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

     

    مگذار گذاشت در دلت گم بشود
    مجذوب طلسم سیب و گندم بشود
    مگذار که زندگی به این شیرینی
    قربانی یک سوء تفاهم بشود
    مجنون گر ز آتش لیلی سرخ است
    یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است
    شرح دل ما حیف است که پنهان باشد
    این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...



  • کلمات کلیدی :
  • » سعید
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    شعر عاشقانه(جمعه 87 شهریور 22 ساعت 2:3 عصر )

    شعر عاشقانه کوتاه و خوب 

    به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد

    سر دستت علی گیرد نگهدارت خدا باشد

     

    به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

    عجب از محبت من که در او اثر ندارد

    غلط است هرکه گوید دل به دل راه دارد

    دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

     

    دوستان را یادکردن عار نیست

    قیمت کاغذ که صد دینار نیست

    دوستان را یاد کن تا زنده ای

    بعد مردن دوستی در کار نیست

     

    تورا می خواستم تا در جوانی

    نمیرم از غم بی همزبانی
    غم بی همزبانی سوخت جانم

    چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

     

    دگر حس شقایق را نداری
    هوای قلب عاشق را نداری
    واز چشمان خونسرد تو پیداست

    که شور عشق سابق را نداری

     

    گر دلی دارم بدان در دست توست

    گر تنی دارم بدان سر مست توست

    گر دلم را بشکنی باز هم چه سود

    کین دل ساده من پیوست توست

     

    خبر به دورترین نقطه جهان برسد

    نخواست او به منٍ خستهٍ بی کمان برسد
    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
    خدا داند که من نفرین نمی کنم
    نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
    خدا کند فقط این عشق از سرم برود
    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

     

    چشم چشم دو ابرو ...... نگاه من به هر سو

    پس چرا نیستی پیشم ؟..... نگاه خیس تو کو ؟

    گوش گوش دوتا گوش ..... یه دست باز یه آغوش

    بیا بگیر قلبمو ..... یادم تورا فراموش

    چوب چوب یه گردن ..... جایی نری تو بی من !

    دق می کنم میمیرم ..... اگه دور بشی از من

    دست دست دوتا پا ..... یاد تو مونده اینجا

    یادت میاد که گفتی ..... بی تو نمیرم هیچ جا

    من ؟ من ؟ یه عاشق ..... همون مجنون سابق

                 i love you

  • کلمات کلیدی :
  • » سعید
    »» نظرات دیگران ( نظر)

    شعر عاشقانه(دوشنبه 87 شهریور 11 ساعت 5:43 عصر )

                                        شعر عاشقانه

    گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست

    گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست

    رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

    بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست

     

    شکست عهد من و گفت هر چه بود گذشت

    به گریه گفتمش آری و چه زود گذشت
     بهار بود و تو بودی و
    عشق بود و امید

    بهار رفت و تو رفتی و هر چه بود گذشت 

     

    دلم در حلقه غمها نشسته

    زبانم بسته و سازم شکسته
    وجودم پر ز شعر عاشقانه ست

    تو را می خواهم و اینها بهانه ست

     

    آسمان وقف نگاهت گل من

    مانده ام چشم براهت گل من

    هر کجا هستی و باشی گویم

    که خدا پشت و پناهت گل من

     

    همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن

    قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن ...

     

    ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش

    با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش

     

    اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش

    اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
    تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

    تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن

    تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

    تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
    تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن

    خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
    تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

    و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
    اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی

    کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
    اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم

    اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
    ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست

    میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
    نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

    افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
     اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم

    میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارم



  • کلمات کلیدی :
  • » سعید
    »» نظرات دیگران ( نظر)

       1   2   3      >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    SMS عاشقانه
    SMS جوک
    SMS فلسفی و کمی غمگین
    شعر عاشقانه
    SMS سرکاری
    [عناوین آرشیوشده]

     RSS 
     Atom 

    بازدیدهای امروز: 93  بازدید
    بازدیدهای دیروز: 148  بازدید
    مجموع بازدیدها: 1559014  بازدید
    [ صفحه اصلی ]
    [ پیام‌رسان ]
    [ پست الکترونیک ]
    [ پارسی بلاگ ]
    [ درباره من ]

    SMS in SMS
    سعید
    سلام . این وبلاگ برای دسترسی هر چه آسانتر شما عزیزان به جدیدترین sms های روز طراحی شده . امیدوارم لحظات خوبی را در آن سپری کنید .

    منبع کدهای وبلاگ
    » لینک دوستان من «
    » لوگوی دوستان من «








































    » آرشیو یادداشت ها «
    » اشتراک در خبرنامه «
     

    کدهای جاوا وبلاگ

    قالب وبلاگ